|
حکایت نهم
ماهو شاعری بزاد در بندر به جمع خانواده شد اندر در کودکی گذاشت ره وراجی بود ز مشهدی و کربلایی و حاجی پدرش بود مشهدی غلام که پهلوانان بوی می کردند سلام وی متولد هجدهم بهمن با افتخار می گفت به به بمن ............................... ............................... می زنند ، می خوانند و می رقصند مطرب و رباب و هنرمند .......................... ......................... نمی دانند از کدام طرف می آید این صدا مبارک مبارک بر نجات آید ندا ................................ ................................ ازیک طرف می بینی دکل آتش نشانی کرده فضا را نور افشانی شادی در شادی جشن ملت این هلهله ها نیست بی علت تولدم مبارک حکایت هشتم
وام می خواهی با بهره کمتر بانک صادرات بود بهتر زودی وام می خواهی ؟ بگیر کمتر از یک ماهی وام می خواهی بدون بهره حتی برای بز و کهره برو به بانک صادرات ماشین میده برات پر کن پشت این برگ بنویس می پردازم تا پای مرگ پول خواهم پرداخت به ضمانت چونکه تو پاره است دامنت پول می دهم به فروشنده ی کالا شش ماه دیگر بیا،برو حالا اول برو به حساب ما پول بریز پرونده ات می ماند روی میز از ضامن دو چک از خودت یک چک پشت سفته امضاء تک تک بیار چند برگ فاکتور پانصد تومان بزن بر بچه ها آمده بخشنامه رنگین وام هست ولی با بهره سنگین اگر نگیری همین می شود تمام عرق از صورتت می آید مثل حمام کی بپردازد یا اینکه نپردازد تعهدی ندارد دگر بر تو بتازد برایت می زند صدها اتهام تورا می کندیک لقمه ی خام می گوید در سن میانسالی در جیب نداری هیچ ریالی نه ، نه ، نخیر واویلا به عربی لا ، لا ، لا ، لا حکایت هفتم
خداوند به این حقیر دهد بال تا بیایم خدمتت جهت عرض حال برای سلامی و احوالت بپرسیم کمی هم از بانک و زر و سیم کمی هم ز طرح شرکت کمپرسور به یک جا خالی کنیم این دل پر مصادره از سوی دیوان عالی نقص شد به دلیل آنکهعاری از حقیقت بد پرونده رفته زیر دست کارشناس تا جستجو نماید حق الناس سرانجام نوشت که ندارم صلاحیتی تا بلکه پرونده ارجاع شود به هیئتی نبرد ذکری از راهکارهای ...ذری این حرفها و کلمات و جملات دری خمان راهکارها که بانک میکرد استناد امروز نامی نیست از یکی ز آن مفاد غافل ز راهکارو مصوبه طرح و برنامه عاری از واقعیت و صدها نامه قسم خورده به دین و مذهب جعفری که فقط توجه کند به اسناد محضری دستور آمد چونکه گرفته ای پول فوری بنویسید و کار مردم ندهد طول حرف و جملات مسئولین معتبر شد از دهها سند محضری سر شد بعد از دو سال غفلت به ناگه افتاد به گه گگه گه گه ... باید تمام پرونده بدهند به ... قی تا ضایع نشود از مردم حقی حکایت ششم...چو پروردگارت چنین آفرید ... نیابی تو در بند یزدان کلید
لازم است به شما بگویم تهنیت مدیر کل محترم ... صنایع شدی باین نیت این حقیر چرکین البسه با شما بود در چندین جلسه مصوبه هائی که در ذیل آمده است تا کنون هرگز نخورده دست از راهکارها نرفتیم خطا ذره ای افتادیم در چاله به اندازه دره ای مصوبه ها و راهکارها چیست ؟! جلسات طرح و برنامه ...ذری ست نرخها و پرداختها می کردی تعیین که بانک عمل کند از روی این کو مصوبه و کو راهکار و کو نرخی لطف کن در شهرک صنعتی بزن چرخی بنا شد حرفی گر صرف کنی وقتی نظر کنی به مجریان تبصره 3 برخی ما از سوی بانک بودیم بیمه ولی اداره کار کرد ما را جریمه در قلب بنده جای داری شعرها خلاصه کردم باری از روزی که تعاونی طرح بنا نهاد برای تکمیل کتابم کردم جهاد ............................بالا غیرت آن سه مصوبه بودند مغایرت یکی از امضاء کنندگان تو بودی اتفاقا پس شعر شایسته توست انصافا جناغ شرطی کمپرسور باد بود ترا فراموش و مرا یاد هر چه خواهی بدانی ز نجات پیشداد برو اینترنت - گوگل - شرکت تعاونی کمپرسور باد حکایت پنجم
وقتی که تمام شد دوران مشارکت بانک تهدید کرد به مدیر شرکت که چک سفید قبلی می زنیم برگه می دانی که توبه گرگ هم مرگه چک جدید بده یا سرت به سندان یا به عنوان نشر چک بی محل می روی زندان فوری برایش فرستادم اظهار نامه گر چنین کنی کارت تمامه نامرد فرستاد اجرائیه مصادره برای ما مثل خوردن چائیه با دادخواستی کردم تقاضای ابطال پرونده در آورد پر و بال مثل و مانند جنگ ایران و روم سه بار ما را کرد محکوم حکم نقض شد از سوی دیوان عالی تا از نو رسیدگی شود دعوای مالی بعد از مدتی ان کارشناس گفت بعلت عدم صلاحیت منتظر نباش دادگاه به نوشتن او را کرد وادار دقت در عمل با دوربین و رادار زمانی که شنیدم شعر الکی دارد امتیاز من هم که به پول دارم نیاز عجبم شعر که زیاد دارد فرمول و ماده آغاز نمودم چرندیات ساده نداشتم و ندارم زبان چرب و نرم از نوشتن کمی دارم شرم از من حرکت و از خدا برکت تا اینجا شد چهار خط بنویس که زیبایی و قدت کوه چند تا بنویسی می شود یک گروه حکایت چهار... طرح در رفع بیکاری
تو برایم بفرست مطلب ز من شعر کن طلب اگر از آن خوشت آمد پولی بفرست پیامد طنزها را برایت پست می کنم بعد همت تو را جست می کنم برایت می دهم شماره حسابی زیرا تکمیل می کنی کتابی اگر نداری حلالت باشد دشمن تو ملالش باشد مطلب تبدیل شد به شعر من و تو با هم شدیم به مهر با مطلبت نانم نبری تا بنا شود وقت دل پری وقتی که کردی قبول بفرست برایم پول چرت و پرتها ندارد قابل هرگز نباش تو عاجل بخوان برایم دعای عرفه و ندبه که تلفنم نشود یک طرفه در حالت مجازی در ین مکان باز نمایم یک دکان شعرها را تو بکن جالب دوباره به من می کنی قالب حکایت سوم...به اداره کار
لا الله الی الله به خاطر طرح کمپرسور باد آخر سر خود را می دهی به باد تو که بیست سال بودی بیکار
از سوپر محل طلب می کردی سیگار به همین طریق زنده بودی روزی چهل نخ راه می انداختی دودی رفتی و راه شاعری برگزیدی تا به مسئولین شعرت شود مزیدی بر و درویش راه عاشقی کن پیشه زیرا پلنگان خفته اند در بیشه بگو شعر از کوه و کمر و دشت از بندرعباس تا شهرستان رشت چیزی نگو از بانک صادرات برادر برادر خوبم بد میشه برات او دارد وکیل در وکیل رخنه می کند به هر شکیل
حکایت دوم ... طرح کمپرسور
از مصوبه سال هفتاد و دو بعد از کمیسیون بند دال بانک صادرات با بومیان نکرد حال و به دشنام و ناسزا گویی مشغول است در این راه شانزده سال به طول است جزء عدم سهم آورده و کسری ندارد حرفی ابدا نمی گوید از تورم و روزهای سرد برفی از شانس بد ما کمی شده شر ز تورم واگذارش کردم به روز محشر آب را گل آلود کرده و نمی کند رسیدگی تا به این طرح کمپرسور کنند بندگی هر که در ره وام تبصره ی سه گذاشت قدم بایستی هم با بانک صادرات شود همدم در خق ما که کردند خیلی جور و ستم طرح کمپرسور رساندند تا مرحله عدم وامهای تصویبی را کردند نصف پذیرا هر کسی که آمد در این صنف سهم خود را می گذارند از وام سوا با قرارداد عملیات بانکی بدون ربا وکیل بلاعزل تام الاختیار هم درو می کنند هم شیار می کند با اخذ چک سفید و کار خلاف وام خواهان را در دادگستری علاف ترهین است و سفته هم گرفته بسش نیست باز می گوید چک سفیدش نیست اول فروختند برق و تلفن و آب بیابان شد و پرونده هم نزد تاب بعد از آن طرح را کردند مصادره تا با بهاء نازل فروش بره ماشین آلاتی نداشت و سوله بود خالی مکان مناسبی شد برای پرورش تالی دیوار است و زمین و ساختمان در شهرک صنعتی زیر آسمان ساختمان بانک صادرات هر چه باشد بزرگ نتیجه اش عدم مدیریت سترگ مشکل عدم مدیریت با چک سفید می کند حل مردم را محاکمه می کند به نام نشر چک بی محل
رسیدگی کنید در ستاره زحل حکاین اول...جواب علی آقای گل
شعر بنده واقعیت است و طنز می ترسم داور بگیرد ز من هندز بعضی ندارند از گفته ظرفیت به آنان بر می خورد این واقعیت صادقم و شعر آماده است در جیب مطمئن باش که هرگز نزنم بیب آنان که دوستند می دانند چیست شعرها گنگ ا ند تا دشمن نداند کیست
حکایت اول
روزی در اداره کار کردیم گذار جلسه ای برای این طرح شد برگذار برای این معترض و گله مند در محل اجرا برای بازدید آمدند بمانند آثار تاریخی هویدا در آن ده معرفی نمودند کار آفرینان و طرح زود بازده به کجا؟به بانک صادرات آن همسایه که هنگام غروب روی اداره کار افکنده سایه بانک همانطوری که در دهن داشت تکه نون فی البداعه بنوشت بدین مضنون اداره کل کار گر بودی صادق اگر داشت کارمند و کارشناس صادق وام تو که بداد به پیمانکارت و شما را فرستادند پی کارت اداره کار نمی گرفت از تو بار دگر که از تو بخندد آن کارگر بگفتم وام است و خودشان صاحب اختیار هم می توانند درو کنند هم شیار دعواها مال اداره کار و بانک است حالا ما را سرزنش نکنید به خاطر وام کالا بحرمت عاشورا و برکت این آش و حلیم رو شود حکایت تعاونی پوشاک سلیم تعاونی ترشیجات و آجر نیمه اتوماتیک که با بانک صادرات داشتند صحبت رکیک خانم چالش و آقای بیگدلی و محمد آبیاری چه ها کشیدند به سختی و خاری یکی پا به فرار گذاشت و دیگران در بند تا وام خواهان گیرند ازین درس پند یا امام حسین حسین حسین شکایت برم به کدام لین حسین نزد تو می باشم شاکی که از هیچ کسم هیچ کسم نیست باکی -------------------------------------------
2
سلام
دوستانی که به من لطف دارن خواهش می کنم که این آدرس رو لینک کنن. این آدرس ممنونتونم
مواردی در مورد تبصره سه ( 3 )
شرکت تعا ونی تولید کمپرسور در سال 72 موفق به اخذ موافقت اصولی به ارزش تاسیسات ثابت 441میلیون ریال و سرمایه در گردش به ارزش ۴۵۰ میلیون ریال و ما شین آلات داخلی به ارزش 381 میلیون را که در همان سال مبلغی به ارزش 332 میلیون ریال از منابع مالی تبصره سه ( 3 ) قانون بودجه سنواتی به تصویب رسید در سال 73 موفق به اخذ قرارداد با بانک عامل صادرات گردید. بانک صادرات شروع به پرداخت اقساط به صورت خورد خورد نمود که موضوع در کمیسیون بند دال اسفند ماه سال 73 مطرح گردید و کمیسیون مربوطه اظهار می دارد که طرح نه تنها کسری ندارد بلکه طرح از پیشرفت فیزیکی بالایی برخوردار است و پیشنهاد داد تا این شرکت تعاونی طرح تکمیلی ارائه دهد که طرح تکمیلی به مبلغ 275 میلیون ریال دیگر در سال 74 به دلیل کمبود اعتبار به سال 75 موکول گردید و ازسال 74 بانک صادرات با گرفتن دو فقره چک سفید از شرکت علاوه بر یک صد میلیون تومان سفته و ترهین محل اجرا طرح گرفت و شروع کرد خورد خورد به پرداختن وام مانده اولیه تا اینکه همزمان با اتمام دوران مشارکت مدنی طرح تکمیلی 275 ریالی در تاریخ 3/10/76 به تصویب رساند و دو فقره چک سفید دیگری نیز گرفت و جمعاً به چهار فقره رسید تا اینجا بانک صادرات جمعاً مبلغ یازده میلیون تومان در حساب شرکت واریز و شرکت هزینه کرده بود و مبلغ یازده میلیون تومان دیگر بانک صادرات خودش هزینه کرده بود که جمعاً هزینه کرد از وام 220 میلیون ریال می شود به دلیل عدم مشارکت و فقدان دوران مشارکت مدنی طرح غیر قابل اجرا شد و نیز ترهین مجدد هم امکان نداشت و بانک صادرات به دلیل در دست داشتن چکهای سفید شرکت را تهدید به اجرا نمود و تعاونی با صدور اظهار نامه تهدیدات وی را متوقف نمود و از آنجا ئیکه بعد از مشارکت مدنی می بایست قرارداد فروش اقساطی انجام شود و از طرفی نیز بقیه وام نپرداخته و طرح به بهره برداری نرسیده ناچاراً فروش اقساطی شد اما بانک صادرات از روی سند فروش اقساطی از طریق اداره کل ثبت اجرائیه صادر وبه قول خودش به فروش رسانده و شرکت را در دادگاهای فرمایشی بدوی و تجدید نظر محکوم ،که الحمدالله با دستور رئیس قوه قضایه پرونده به دیوان عالی کشور ارجاع وآن دیوان محترم حکم داد که احکام صادره مخدوش است و بایستی از نوع رسیدگی شود هم اکنون یک سال می گذرد و پرونده زیر نظر کارشناس مانده و ملاحظه بانک صادرات کرده است تا ببینیم خدا چه می خواهد از طرفی نیز این شرکت شکایت های خود را پانزده (15) سال است که از طریق مسئولین محترم هرمزگان چه نامه وچه به صورت بخشنامه ادامه می دهد و نتیجه ای دریافت ننموده و طرح در حال فرسایش و در تهدید تخریب قرار گرفته و کاملا به رکود برخورد نموده است. |
|

